تبليغاتX
.... متروکه

.... متروکه

برف خيال تو در دستهاي دوستي من بيشتر از دمي نماند

نفرت

می خواهم آخرین باری باشد که به یاد تو قلم در دست می گیرم.

می خواهم مثل گذشته یادت را تکرار نکنم .

فراموشم کردی و فراموشت خواهم کرد.

این بار به یقین به این جمله رسیدم.

عشق را با تو آموخته ام و حالا نفرت را نیز با تو خواهم آموخت.

زمانی هرم نفسهایت به آتشم می کشاند و سعی داشتم حرمت چشمهایت و

دوست داشتنت را نگاه دارم.

اما وقتی غریبانه و بی تفاوت از کنارم گذشتی

وقتی نگاهم کردی من را شناختی و وانمود کردی

که انگار غریبه ای دارد از کنارت رد می شود

به جای عشق تخم نفرت را در وجودم پاشاندی و رفتی .

رشد نفرت به زمان کوتاهی نیاز دارد و تو برایم کوتاهترش کردی.

آخرین نصیحتم را پذیرایی ؟ ؟

حداقل حرمت دوست داشن را برای عشق جدیدت نگاه دار ,آرزوی سلامتی ات

را نمی کنم

چون ظلم همیشه پا بر جاست و ظالم همواره پیروز , سنگ بیشتر از تو

احساس داردبعضی می گویند اگر رویش بنویسی :

دوستت دارم نرم می شود

اما انگار این حرفها برای و شده مثل بلغور کلمات روزانه و عادی , مهم نیست.

هرکس راه خود را می رود و ما نیز

هرچه خواهی کن فعلا بازی دس توست

آخرین سوال :

برگ برنده را هم داری ؟؟

آس دل را . . . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:22  توسط توييتي  | 

قرار ما این نبود....

قرار تنهای ما روز جدایی فردا بود

خلاصه ؛ فردا واسه ما شروع کل دردها بود . . .



فردا قراربود من و تو از همدیگه جدا بشیم

فردا قراربود همدم گریه ی بی صدا بشیم



از تو چه پنهون گل من ، من خیلی وقته بی توام

دیروز و فردا نداره حالام چه سخته بی توام !



یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور

میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور



حالا که نیستی لا اقل تسکین به قلب من بده

اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست؟ صبرم بده!



چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه؟

شبها کنارت بخوابه؛ از خواب بیدارت کنه ؟



یادته که زیر بارون؛ تو دعا کردی بمیرم

منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم



تو دعات گرفت و مُردم اما عاشقم هنوزم

با همون یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم !



لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی

بدرقت اومدم اما ، دست تکون ندادی رفتی



یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم

هروقت که باروون بباره تورو کنارم میبینم



نگاه به چشم خیس من ، به عشق پاکم نکنید

رفیق من رفته سفر ؛ چند روزی خاکم نکنید...



شاید خوشش نیاد که من تو خاک و خون پیرهنم

مُردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم؟



توقع داشتم میمیرم حداقل نگام کنه

حتی نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه !!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 14:28  توسط توييتي  | 

هنوز حرفای ناگفته دارم،گوش کن

توهم این زهر تلخ نفرتو نوش کن

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نیست

همون بهتر بری مارم فراموش کن

تو آبروی عاشقی رو پاک بردی

دارم جدی میگم برای من مردی

چقدر ساده بودم که باورت کردم

عزیزم بودی یو خونمو می خوردی

تو که بریدیو دوختییو بهونه ساختی

اما بدون که توعاشقی باختی

عشقو چه ارزونومفت فروختی

باختی باختی

یاد میگیرم از تو اینو،

که برم به یک بهانه

اسم این کارو بزارم راه حل عاشقانه

توی اوج اشک عشقی یاد میگیرم که بخندم

هرکی سوختو باخت مهم نیست، مهم اینه من برنده ام

از تو آینه ساخته بودم به چه سادگی شکستی

توی کارت مونده بودم، اما ثابت کردی پستی

من به غصه راه نمیدم به تو،هم بها نمیدم

تو فقط یه نقطه بودی من تورو صدا میدیدم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 13:53  توسط توييتي  | 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 21:44  توسط توييتي  | 

تولد

سلام

امروز تولدمه !

همه روزهاي تولدشون خوشحالن !

اما من.........

كاش بچه ميموندم ، عالمي داشت واسه خودش ، نه غمي نه غصه اي نه اشكي .........

اون موقع چه ميدونستيم استرس چيه ؟ اضطراب چه شكليه ؟

اما امروز........

اگه يه روز بدون استرس باشه عجيبه !

روزا مثل همديگه ، تند و تند ميگذرن و من ميمونم و خاطرات گرد گرفته و افسوس

يك سال پير شدنم مبارك

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 2:19  توسط توييتي  | 

زن

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 14:30  توسط توييتي  |